ویدئوی سخنرانی ابراهیم بی پروا

میراث ماندگار شاپور بختیار

این نوشته ای است که اخیرا در فیسبوک گذاشته بودم:

۴۱ سال پیش در روزهای بحرانی دی و بهمن:

شاید امروز دیگر  با تردید کمتر می توان گفت که در ان روزها زنده یاد  دکتر شاپور بختیار شجاع ترین، اگاهترین، خردمندترین، جسورترین،  و اینده نگرترین  دولتمرد سپهر سیاسی ایران بود.

مکس وبر ، جامعه شناس المانی در کتاب«سیاست به عنوان شغل» به ما می اموزد  که«سیاستمدار مصدر شغلی است که به موجب مسیولیتی که در ذات خود دارد، در شماراصیل ترین و در عین حال خطیرترین مشاغل است. البته این دامنه اهمیت و مسیولیت شغل سیاستمداری در دوره توفانی و بحرانی خود را بیشتر جلوه می دهد.نگاه به تحولات اینده از روی واقع بینی، تصمیم گیری سازگار با تحولات و ثبات قدم برای ماندن بر تصمیم درست برغم مخالفت عمومی از جمله صفاتی هستند که یک سیاستمدار باید به انها اراسته باشد تا به عنوان مرد روزگار خویش پای به صحنه بگذارد.»

با اندک دقتی  متوجه می شویم که شاپور بختیار در تعریف سیاستمدار از دیدگاه وبر می گنجد.

بیش از ۲۸ سال از قتل فجیعانه، بیشرمانه و ناجوانمردانه بختیار به دست عمال رژیم اسلامی تهران می گذرد.  اما اندیشه های بختیار زنده  است و ازبین نرفتنی. بانیان رژیم چه زمانیکه بختیار نخست وزیر بود،  چه وقتی که پس از انقلاب برای چند ماهی در ایران در اختفا بسر برد و بعدها که در پاریس و خارج ازایران به مبارزه علیه فاشیسم مذهبی ادامه داد و تا به امروز او را سرسخت ترین، شاخص ترین، خطرناکترین، و موجه ترین  دشمن خود پنداشته و می پندارد. به همین دلیل هنوز هم بختیار اماج اتهامات از سوی رژیم تهران است. بی تردید بختیار نقش اساسی در

نهادینه سازی جدایی دین و دولت، خرد گرایی در سباست، حق ازادی انتخاب، انصاف سیاسی، انضباط حزبی، عدالت اجتماعی و  خوشبختی انسان به عنوان هدف غایی  در صحنه سیاسی ایران داشته که کماکان این اصول مسیولان رژیم تهران را هراسان و پریشان حال می کند.

این شاپور بختیار است که در جمع ارباب مطبوعات می گوید، “فراموش نکنید صدای نعلین اخوندها  از صدای چکمه نظامیان خطرناک تر است در صورت به قدرت رسیدن اخوندها، شما نخستین قربانیان انها خواهید بود”.

یکی از روشهای شناخته شده علمی در ارزیابی یک شخصیت سیاسی از مسیر مقایسه می گذرد.  تا زمانیکه محمد رضا شاه پهلوی در ایران بود ایت اله سید روح اله خمینی او را هدف قرار داده بود اما با خروج پادشاه در شانزدهم دی ماه ۱۳۵۷ از ایران این دکتر شاپور بختیار بود که هدف حملات و اتهامات ایت اله خمینی و طرفدارانش قرار می گرفت.

چند نمونه از تفاوتهای این دو شخصیت که یکی خود را بحق نخست وزیر  قانونی کشور می دانست و دیگری خود را رهبر مخالفان:

بختیار می گفت:  شما ملت باید ازاد باشید و انتخاب بکنید. من (بختیار) معتقدم انچه من می گویم وحی منزل نیست. من می گویم شما انچه را که از من می شنوید با معیار اصول فلسفی و اخلاقی و اجتماعی بسنجید و بعد انتخاب کنید.  اما ایشان ( منظور خمینی است) از یک موضعی صحبت می کنند که انچه را که او می گوید همان باید باشد. ولی موضع من (بختیار) چیز دیگری است و ان این است که هر چه می گویم با تعقل ، بدون هیجان روحی ، بدون داد و فریاد بسنجید و راه خود را انتخاب کنید.

بختیار می گفت: ما کسی را که همفکر ما نیست محکوم نمی کنیم،اکثریت باید حقوق اقلیت را تضمین کند.

اما به وضعیت افرادی در جمهوری اسلامی بنگرید که همفکر نظام اسلامی نیستند و ببینید که حقوق اقلیتهای قومی، مذهبی، و دیگر اقلیتها و خلاصه هر که از رژیم نیست چگونه پایمال می شود!

حسنین هیکل، سردبیر وقت روزنامه پر تیراژ الاهرام مصری:

بختیار خود را انسان ایرانی می دانست که می گفت انسان ایرانی دارای گوهر مشترک و همسان با همه انسانهای جهان است. پیوند مشترک انسان ایرانی را با مردم جهان گوشزد می کرد اما  اقای هیکل اقای خمینی را به تیری  تشبیه کرد که از عصر حجر شلیک شد و به قلب قرن بیستم نشست.  در همان زمان خمینی تنفر از بیگانگان را ترویج می کرد  و در پاسخ به پرسشی که وقت وارد ایران شده بود« چه احساسی دارید» گفت ، «هیچی»!

نیازی نیست که بگویم خمینی مخالف حقوق زنان بود که بهترین نمونه اش مخالفت صریح او با حق زنان برای انتخاب شدن و انتخاب کردن بودکه از اصول انقلاب سفید بود، در حالیکه بختیار که از رهبران جبهه ملی در همان زمان در کنار جبهه ملی وقت انقلاب سفید را تایید کرد.

و البته بختیار همیشه در تمامی زندگی اش بر تساوی حقوق انسانها تاکید ورزید.

روزنامه فیگارو ، چاپ پاریس، تنها روزنامه ای که انقلاب اسلامی را در اوج حود واپسگرایی مذهبی می خواند  نیز سه سال بعد از پیروزی انقلاب نوشت:«تاریخ به بختیار حق داد. عدالت  این است که بگوییم هیچکس در دنیا به دقت و صحت بختیار ماهیت خمینی را نشناخته بود . بختیار بود که گفت: ناگهان از اسمان بختکی بر ما افتاده است که بعنف ، نفس اینده را خواهد برید».

هدف غایی اندیشه سیاسی بختیار خوشبختی انسان بود.

اما اقای خمینی در سخنرانی اش بمناسبت دهه فجر در ۱۴ بهمن ۱۳۶۳ می گوید:

اگر امام علی بنا بود رحم داشته باشد شمشیر نمی کشید تا ۷۰۰ نفر را در یک روز بکشد، با محاکمه و زندان کار درست نمی شود، این عواطف کودکانه را کنار بگذارید، قران گفته بکشید. و یا در یک سخنرانی به مناسبت بعثت پیامبر برای مقامات عالیرتبه رژیم اسلامی می گوید:  ما خلیفه می خواهیم که دست قطع کند، حد بزند، رجم کند، همانطور که پیامبر دست قطع می کرد، حد می زد، همانطور که پیغمبر قوم بنی قریظه را قتل عام کرد.

بختیار در برنامه سیاست خارجی  دولت خود رعایت حقوق بشر و همزیستی مسالمت امیز با ملل جهان را گنجانده بود ولی اقای خمینی از حقوق بشر اسلامی حرف می زد و بنیاد سیاست خارجی رژیم اسلامی بر اصولی بنا نهاده شد که یکی از انها دشمنی با غرب بود.

غرب ستیزی .

در حالیکه بختیار برای نیل به هدفی والاتر حتی سازش با دشمن را مصلحت  می دانست خمینی کینه ورزی و حذف فیزیکی رقیب را  لازم می دید.

بختیار پرچمدار راستین جدایی دین از دولت در ایران در برابر خمینی قرار داشت.

بختیار نه می خواست قهرمان شود و نه قهرمان سازی کند؛  بختیار نه قصد فریب دادن ملت را داشت و نه به کسی اجازه میداد او را بفریبد.

در حالیکه بختیار در پی برقراری دمکراسی بود  باور  راسخ داشت که دخالت دین در سیاست به دمکراسی منجر نمی شود بلکه انرا به معنای تیر خلاص استعمار به دمکراسی  در ایران می دید. خمینی بعکس طرفدار حکومتی بود که نتایجش را لمس می کنید.

مقایسه بین بختیار و خمینی را در اینجا متوقف می کنم هر چندمی توان به راحتی کتاب در این زمینه نوشت.

در مورد دیگر چهره های ان دوران که البته صاحب مقاماتی هم در رژیم بر امده  از انقلاب  و مقایسه انها با دکتر بختیار در فرصت دیگری با شما سخن خواهم گفت منظورم افرادی چون مهندس مهدی بازرگان، دکتر کریم سنجابی،  ابوالحسن بنی صدر، حجت الاسلام علی اکبر هاشمی رفسنجانی و دیگران

مقایسه بختیار  با خمینی و انصارش هر انسان منصفی را  به فکر وا می دارد  و به این نتیجه متقن  می رساند که بی تردید  بختیار بی تردید  به ایران و انسان می اندیشید و سودای دیگری در سر نداشت

اما انچه در اینجا مهم است بدانیم این است که از همان فردای انقلاب کم کم بر شمار کسانیکه متوجه شدند در داوری نسبت  به بختیار  و مقایسه اش با دیگراندچار اشتباه شدند  اضافه شد و کماکان ادامه دارد.

به چند مثال اکتفا می کنم:

یکی از شعارهایی که علیه دکتر بختیار در زمان نخست وزیری   اش داده می شد، شعار « بختیار، بختیار، نوکر بی اختیار» بود.

هادی خرسندی می گوید:

ما با مشتهای گره کرده ولحنی  کوبنده این شعار را فریاد می زدیم. در این شعار اما اربابان معادله مجهول بود ند. انچه معلوم بود اینکه ماها خودمان نوکران بی اختیار شعارهایی بودیم که ان موقع نمی دانستیم  از کجا می ایدو طوطی وار تکرار می کردیم . سر و ته این رابطه ی ارباب و نوکری را نمی دانستیم…

فرج سرکوهی می نویسد:

هیچ نخست وزیری در تاریخ ایران، حتی (دکتر) مصدق دراوج محبوبیت و قدرت خود ، از اختیاراتی در حد بختیار  برخوردار نبود. اما اکثریت مردم ایران، که در ان روزگار، اگاهانه یا نااگاهانه، دل به انقلاب اسلامی  و رهبرش ایت اله خمینی داشتند، در شعارهای خیابانی خود بختیار را « نوکر بی اختیار » لقب داده بودند.

اما بنظر من شاید باید گفت که بختیار نوکر بختیار مردمی بود که قدرش را ندانستند، درکش نکردند، تهمتش زدند، توهینش کردند،   به سقوطش و قتلش کمک کردند ولی برای خود هم  گورستانی ساختند که بوی تعفنش  سراسر جهان را گرفته است.

امروز  دیگر بختیار نیست اما انچه است اندیشه ها، مبارزات، عملکرد او اعم از انچه در دوران  مبارزات پیش و پس انقلاب و چه در دوره کوتاه نخست وزیری اش بوده که میتواند الگو قرار گیرد  ولی همانطور که در کتاب «میراث ماندگار  شاپور  بختیار» گفتم باید به چند عامل دیگر در مسیر اینده توجه کرد  که در اینجا تکرار نمی کنم.

اهمیت میراث بختیار در اینستکه در عرصه سیاسی مخالفان نظام تاکنون کسی نتوانسته اکثریت مخالفان رژیم در داخل و خارح را دورهم گرداورد. بختیار از مفاهیمی حرف می زد که به مرور زمان در طول  ۴۱ سال گذشته بخشی از جامعه ایران به اهمیت ان اصول پی برده است.  وقت ان رسیده که با یک همبستگی  فراگیر  نشان دهیم که ما از مرحله فرد- محوری گذر کردیم و به میدان اندیشه- محوری گام نهادیم،  از جولانگاه خرافات فاصله گرفتیم  و وارد  عرصه خرد شدیم، از هر نوع حکومت خودکامه دور شدیم و فقط و فقط  پذیرای حکومتی  بر اساس  اراده راستین و قاطع احاد ملت   هستیم، حاکمیت تفکر منافع فردی   را رها کردیم و در پی حاکمیت منافع جمعی هستیم و به ان  باور داریم،  یاد گرفتیم  تلفیق دین و  دولت  ما  را  به بیراهه می کشاند و گریزی از تفکیک این دو نیست، اموختیم که از مرحله  تسلیم شدن در برابر  قوانین الهی گذر کردیم و قوانین موضوعه را ضامن  نیکبختی انسان   و حافظ حقوق انسان، همه ازادی ها، رشد و پیشرفت، عدالت اجتماعی، امنیت و سلامت  انسان می دانیم،   اماده ایم به جامعه جهانی بگوییم  ما پذیرای دوستی  با همه ملل بر اساس احترام متقابل ، و برابری هستیم. با صدای رسا بگوییم انسان هستیم و خوشبختی انسان هدف غایی ماست.  می پذیریم  که در ایران تمامی گروههای محتلف مذهبی، قومی، جنسیتی، سنی، سیاسی،و دیگران از  برابری  حقوق در برابر  قانون  برخوردار  شوند و به همه فرصت یکسان  داده شود.  در ایران مورد نظر ما از  زندانی سیاسی و سانسور مطبوعات خبری نخواهد بود. بیاییم به جامعه جهانی یاداوری کنیم که نیل به مقصد دمکراسی راهی متفاوت از مذهب و خونریزی و کشورگشایی می طلبد. زنده یاد  دکتر  شاپور  بختیار  به این  اصول باور داشت، برایش مبارزه کرد، در زمامداری  ۳۷ روزه اش در برنامه کاری اش قرار داد و در حد امکان  پیاده کرد و پس از خروج از ایران تا لحظه اخر زندگی اش  برای این باورهایش مبارزه کرد و بر سرش  ایستاد و سر داد. اسناد حاکی است که دکتر بختیار به ویژه  در سالهای پایانی زندگانی اش  تلاش پیگیر برای ایجاد هماهنگی بین گروههای  مختلف سیاسی می کرد  و موفقیتهایی  هم کسب کرده بود ولی ترورش توسط جنایتکاران تهران  موجب شدکه نتواند  در ان هدف به موفقیت کامل  دست یابد.

نسخه های محدودی  از کتاب  « میراث ماندگار شاپور بختیار » موجود است. علاقمندان می توانندبا ایمیل:

ebip1954@gmail.com

برای سفارش دادن کتاب تماس بگیرند.

دیدگاهتان را بنویسید