چرا این همه خشونت؟

فریدون مجلسی

با احتساب سابقه دوساله التهاب پیش از انقلاب، اکنون چهل و پنج سال می‌شود که ایرانیان در تنش همراه با خشونت در کنش و واکنش به سر می‌برند. خشونت‌های دوران انقلاب و خشونت‌های پسا انقلابی، خشونت‌های جنگ و خشونت‌های مرتبط با آن. طرح خشونت آمیز بودن مطالبات مردم و پاسخ خشونت آمیزتر، تغییر رفتارهای اجتماعی با پیشینه متعارف مدنی و تحمیل خشونت آمیز رفتارها و معیارهای تازه. دستیابی به امیدهای تازه و از دست دادن خشونت آمیز امیدها. نادیده گرفتن تغییرات ساختاری فرهنگیِ جامعه و ناسازگاری‌های نسل‌های تازه و شکاف‌های فرهنگی عمیق آنان با والدینشان، شکافی به وسعت شهر تا روستا. استمرار حاکمیت جوانان چهل سال پیش که تداوم حضور ابدی خود را در صحنه غنیمت شخصی تلقی می‌کنند و بی آنکه تغییرات عمیق شرایط اجتماعی را درک کنند، اندیشه‌ها و گاه توهمات دوران ساده زیستی جوانی و دوران انتقالی از روستا به شهر را به فرزندان و نسل‌های بعدیِ بهره مند از شناخت و سواد بین المللی و دیجیتالی و شبکه‌های اجتماعی تحمیل می‌کنند و از میزان تاب آوری یکدیگر فراتر می‌روند.  

منشأ انتخابات سوء تفاهمی است به ارث رسیده از امواج تعارضات روشنفکرانه که مطالبات سوخت شده خود از نظام پیشین را به صورت مکتوب و مصوب به دوران بعد از انقلاب منتقل کرد و هر 4 سال به هنگام انتخابات به یاد آن میراث می‌افتد. میراثی که اگر 40 سال پیش با توجه به ریشه‌های اعتقادی اکثریت نسل مرتکب و برنده انقلاب عبور از آن قابل اغماض بود، نسلی که اکنون بیش از 90 درصد آن باسواد است و خصوصا دخترانش دانشگاه‌ها را به تصرف خود درآورده اند، دست کم از نیمه راه طی شده، آن مطالبات را جدی‌تر گرفته و در چند نوبت دستاوردهایی هم داشته و مأیوس شده‌اند. در بیست سال اخیر تدریجا نسل جایگزین با آرمان‌های جهانی‌تر با استفاده از همین فرصت انتخابات دو نکته را نشان دادند، یکی اینکه اکنون اکثریتی فزاینده دارند، دوم اینکه بر خلاف پدران ستیزه جو، خشونت و جنگ و تحمیل را روا نمی‌دارند و سرانجام خواهان صلح و آرامش و فرونشستن التهاب و تنش و مراوده و تبادل با ملل دیگر و خواهان بهره‌مند شدن مردم از ثروت‌ها و منابع بی‌بدیل ملی هستند، که به جای جستجوی راه گریز و مهاجرت بتوانند به جایگاهی در شأن خود در جامعه بین‌المللی بازگردند و از تجارت و مبادلات بین‌المللی و عمران و رفاه و توسعه صنعتی و اقتصادی به همراه توسعه فرهنگی و دفاعی بهره‌مند باشند. وقتی ابزارهایی با احساس قیمومت در این مرحله از بلوغ فرهنگی برایشان تصمیم می‌گیرند تا در انتخابات در مقابل تصمیمات و عمل انجام شده قرار گیرند، سرخورده می‌شوند، و این سرخوردگی نومیدانه به صورت قهر و غیبت از صحنه اجتماعی ظاهر می‌شود. جوانان چهل و پنج سال پیش که تمایلی به بهره‌مندی از آرامش بازنشستگی در دیار فانی را در خود نمی‌بینند، برای بهره‌مندی از لذت و مزایای جانبی قدرت، و با نوعی آگاهی که با حق گزینش نسل‌های در حال ورود، جایی برای آنها باقی نمی‌گذارد، دفاع از مزایای خود را اتفاقا در همین کاهش مشارکت می‌بینند، تا در دوایر نزدیک‌تر به خود، با استناد به همان صندوق‌های نمادین دموکراسی، بر حق بودن خودشان را در غیاب رقیب ثابت کنند، زیرا می‌دانند که تاب رقابت با رقیبِ بالقوه برنده را ندارند.

در اخبار انتخابات خارج از کشور شاهد ابراز خشونت‌هایی از سوی دو سه گروه انتقامجو هم بودیم که بر خلاف همه معیارهای مورد ادعای خودشان به کسانی که به دلایل شخصی خواهان رأی دادن بودند دشنام می‌دادند و حتی حملات فیزیکی می‌کردند. نشان می‌دادند که خودشان نیز برتر از قماش مورد اعتراض نیستند!

بهانه قضاوت در باره صلاحیت یا عدم صلاحیت اشخاصی که از دادگاهی حکم مجرمیت دریافت نکرده اند، در ایران سنت شده است و در کشورهایی دیگر چنین ترتیبی از لحاظ حقوقی و اخلاقی قابل توجیه نیست. از طرف دیگر، حضور داوطلبان دیوانه یا نمایشی نیز نشان می‌دهد که هر کسی را نمی‌توان در فهرستی چند صد نفره گنجاند و به شمارش آرا رنگ افغانی یعنی شش ماهه داد! دیگران چه می‌کنند؟ در کشورهای دیگر که احزاب واقعی با آزادی عقیدتی وجود دارند هر حزب نامزدهایی را که شانس بیشتری دارند معرفی می‌کنند. اما غالبا نامنویسی هر نفر در انتخابات که مستلزم افزایش هزینه‌های عمومی است، با ترمز مالی مهار می‌شود! مبالغ آن بستگی به سطح انتخابات دارد که مربوط به شوراهای شهر یا مجلس مقننه و یا ریاست جمهوری باشد، که توسط داوطلب و حامیانش یا حزب او تضمین می شود.

نامزد انتخاباتی برای ریاست جمهوری مثلا باید ملزم شود همراه مدارک شناسایی خود یک ضمانتنامه بانکی به مبلغ هزار برابر حداقل حقوق با پشتوانه حساب پس انداز خود یا حامیانش در اختیار وزارت کشور بگذارد که در صورتی که پس از شمارش آرا نتواند حداقل 2 یا 3 درصد آرا را کسب کند، بلافاصله وجه آن ضمانتنامه از حساب متعهد کسر و به نام دولت ضبط شود! به همین سادگی. این کار اشخاص بیکاره یا صرفا نامدار فاقد اعتبار اجتماعی را از نامنویسی باز خواهد داشت. در برخی کشورها جمع آوری امضا مانند صد هزار یا پانصد هزار امضای شناخته شده به عنوان پیش شرط نامنویسی لازم است. اما ضمانت مالی بهترین شیوه ایست که کلا همه داوطلبان نمایشی را خود به خود حذف می‌کند، و نیازی به رسیدگی غیر دموکراتیک دیگری هم نیست.  

1 نظر در “چرا این همه خشونت؟”

  1. . با عرض سلام و احترام،

    ۱- فرجام دستآور روحانی دغل کار نبود. همه میدانند که تمام روسای مثلا جمهور مقاطعه کارانی بیش نیستند که از طرف قاتل بزرگ برای اجرای دستورات او عمل میکنند. اعترافات ماله کش اعظم ، ظریف با خنده های وقیحانه اش و دیگر عمله های مثلا اصلاح طلب خودش گواهی بر ان است. همه میدانند که مذاکرات برجام ۲ سال قبل از امدن روباه بنفش تحت نظر قاتل اصلی در حال انجام بود. بحث ها در این مورد که مثلا اصلاح طلبان چیز دیگری به جز حفظ این رژبم میخواهند آب در هاونگ کوبیدن است و بس. مردم بارها با تظاهرات خود و شعار :” نه اصلاح طلب نه اصول گر دیکر تمام است ماجرا” این مطلب را نشان داده اند. متاسفانه رهبری در گروه های اپوزیسیون وجود ندارد تا مردم و شعارهای آنان را کانالیزه کند.

    احسان کرمانی

دیدگاهتان را بنویسید