انتخابات – جامعه‌ی دوپاره

محسن‌حسام مظاهری
پژوهشگر مطالعات دینی

تا اطلاع ثانوی، این نمودار، صریح‌ترین و شفاف‌ترین تصویر از امر سیاسی در جامعه‌ی ایرانی است: جامعه‌ای دوپاره. این نمودار نشان می‌دهد مجموع همه‌ی کسانی که هنوز هم صندوق رأی را ابزار مشروع و مؤثر می‌دانند، همه‌ی کسانی که با انگیزه‌های مختلف از رأی اعتراضی تا انگیزه‌های مذهبی و «انقلابی» پای صندوق می‌آیند، همه‌ی کسانی که تبلیغات شبانه‌روزی سنگین صداوسیما و دیگر رسانه‌ها و استفاده از انواع محرک‌های سیاسی ـ ارزشی مختلف از فتوای «وجوب عینی رأی‌ دادن» و شعارهای همیشگی «تکلیف شرعی» و «خون حاج قاسم» و «مشت بر دهان آمریکا و دشمنان خارجی» و «پاسداشت خون شهدا» و «در خطر بودن اسلام» تا «تهدید جمهوریت» و «ترس از تک‌صدایی» بر آن‌ها مؤثر بوده و خلاصه مجموع مخاطبان گروه‌های مرجع، از فعالان سیاسی اصولگرا و اغلب اصلاح‌طلبان تا [برخی از] مراجع تقلید و مداحان و… جمعاً و در بهترین حالت حدود نیمی از جامعه را تشکیل می‌دهند. یعنی از هر دو نفری که در خیابان می‌بینیم و نمی‌بینیم، یک نفرشان. و تازه این با محاسبه‌ی حداقل ۱۰ درصد آرای اعتراضی (مجموع آرای سفید، باطله و همتی) است.

عدم مشارکت بیش از نیمی از جامعه رساترین صدای اعتراض است. این صدا را باید شنید. نیز نباید فراموش کرد که مانند نیمه‌ی نخست، این نیمه‌ی معترض جامعه هم متکثر است. هم از طبقه‌ی فرودست در آن است هم طبقه‌ی متوسط؛ هم مذهبی هم غیر مذهبی؛ هم سنتی هم مدرن؛ هم جوان و هم پیر؛ هم زن و هم مرد؛ هم مرکزنشین و هم حاشیه‌نشین و… به‌تبع دلایل و انگیزه‌های اعتراض هم متنوع است. تقلیل همه‌ی این دلایل به مشکلات معیشتی ناشی از عملکرد نامطلوب مسئولان و دولت فعلی یا کرونا آدرس غلط‌ ‌دادن و انکار واقعیت است.

عقلانیت‌ستیزی اهالی قدرت و حوزوی‌ها و جامعه‌شناس‌‌های حکومتی عامل ناکامی هر حاکمیت یگانه…

احمد بخارایی
جامعه‌شناس

نکته اول این‌که من درباره انتخابِ واژه «انتخابات» در خصوص این پدیده‌ای که روز ۲۸ خرداد اتفاق افتاد تردید دارم. انتخابات یک معنای خاصی دارد که این‌جا حادث نشد. آن‌چه هست یک نوع انتصابات مدرن و طراحی‌شده است. افراد در هر انتخابی باید بتوانند آزادانه چیزی‌ را که فکر می‌کنند «درست» هست انتخاب کنند…

البته بخشی از افرادی که در انتخابات شرکت نکردند جزو گروه منفعلان هستند، این گروه در همه انتخابات‌ها شرکت نمی‌کنند. اما باید توجه کرد درصد بزرگی که این دوره مشارکتی نداشتند افرادی هستند که اصطلاحاً دارای وزن هستند، این گروه عمدتاً از قشرهای تحصیل‌کرده و متوسط رو به بالای شهری هستند…

میزان آرای باطله بی‌سابقه بود، چیزی حدود ۱۴ درصد از کسانی‌که رای دادند و ۷ درصد از واجدین شرایط رأی باطله به صندوق انداختند. گویی از هر ۱۵ نفر در میان واجدان رأی یک نفر و از هر هفت نفری که مشارکت داشته یک نفر رأی باطله داده است. در حالی‌که سابقاً در میان تعداد مشارکت‌ کننده‌ها حدود ۲ درصد آرای باطله وجود داشت. اما باید گفت آرای باطله عمدتاً دو گروه هستند. یا یک جبر سازمانی معطوف به زمان اکنون وجود دارد یا جبر اعتقادی مربوط به زمان گذشته است. آن‌چه مربوط به زمان اکنون بوده که اسمش را باید گذاشت نگرانی از نبودن مهر در شناسنامه، یعنی کسانی‌که به‌دلیل معیشت خودشان احساس می‌کنند به این مهر انتخابات نیاز دارند. دیگری یک نوع اجبار عقیدتی است. یعنی کسانی که نگاه دینی دارند گمان می‌کنند اگر در انتخابات شرکت نکنند گناه می‌کنند… بنابراین یک عده با جبر دینی و سازمانی رأی دادند اما برای این‌که بگویند با وجود اجباری که داشتند نظر خودشان هم مهم است به کسی که نمی‌شناختند رای ندادند یعنی همان آرای باطله و سفید.

مردم‌سالاری دینی به بن‌بست رسیده است

محمد مجتهدشبستری
فیلسوف، فقیه و پژوهشگر علوم قرآنی

با شرکت نکردن اکثریت دارندگان حق رأی در انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ معلوم شد آن راه سیاست که در دهه‌های اخیر در ایران طی شده (کشاندن مردم از بالا به پایین، به خیابان‌ها و پای صندوق‌های رأی با هر روش ممکن غیراخلاقی و اخلاقی و به هر قیمت، که آن را «مردم‌سالاری دینی» می‌نامیدند و سبب مغفول گذاشتن مشکلات عظیم داخلی و خارجی کشور می‌گردید) به بن‌بست رسیده است.

عاری از هرگونه تردید آشکار شده که راه نجات کشور از خطرات و فراهم شدن یک زندگی سالم و شایستۀ انسان برای ملت ایران خروج از راه به بن‌بست رسیدۀ مردم‌سالاری دینی و در پیش گرفتن راه مردم‌سالاری حقیقی (دموکراسی) یعنی به‌رسمیت شناختن تکثرات واقعی اجتماعی، ایجاد تشکل‌های راستین مدنی و احزاب برخاسته از منافع گروه‌های مردمی و بالاخره تبعیت حاکمان از مردم و استقرار واقعی حاکمیت ملت است.

دیدگاهتان را بنویسید