نامهٔ محمد نوریزاد از اوین در شرح تجاوز بیولوژیک و آن‌چه پس از آن بر او ‌گذشته

دیروز(۲۹ فروردین) طی نامه‌ای از گودرزی و محمدی و رئیس زندان و دادیاری و هیولای سپاه و اطلاعات شکایت کردم و برگهٔ شکایت را به دست خود گودرزی دادم و گفتم: بینداز توی سطل زباله…
در نامه‌ای که برای رئیس زندان نوشته بودم تا مرا به پزشکی قانونی اعزام کنند، به این مهم اشاره کرده بودم که دو سرباز و پاسیار در اتاق بیمارستان لقمان مراقب من بودند زمانی که نره غول زانو بر گردنم نهاده بود و به من آمپول می‌زد هیچ کدامشان در اتاق نبودند.
به مردم ایران و به مجامع حقوق بشری جهان اعلام می‌کنم که ای بسا بیماری چون هپاتیت یا ایدز یا چیز دیگری به من تزریق کرده باشند، مانند کاری که با احمد خمینی و احمد قابل مشهدی و دیگران کردند. در آستین هیولاهای سپاه و اطلاعات از این جور خودکشاندن‌ها و تزریق بیماری‌ها فراوان است؛ اجازه ندهید فریاد ما خاموشی گیرد.
دو هفتهٔ پیش مأمور ابلاغ زندان با برگه‌ای آمد به من گفت: ۸۵۰ میلیون تومان وثیقه بگذار و برو مرخصی… روی همان برگه نوشتم: ای هیولاهای سپاهی و اطلاعاتی… پشت گوشتان را ببینید که من خود را تار و پود بازی‌های بچه‌گانه شما کنم.
همین شنبه گذشته(۲۸ فروردین) مأمور دیگری آمد، با برگه‌ای که بیا و برو و تنها یک فیش بیاورند و برو مرخصی… باز نوشتم پشت گوشتان را ببینید که من گول این بازی‌های ابلهانه را بخورم. و نوشتم: من تا زنده‌ام در زندان می‌مانم، تا هم خودم و پسرم و همهٔ زندانیان سیاسی و عقیدتی و قومی بی‌قید و شرط آزاد شویم؛ در ادامه نوشتم: “داریم براتون”…
من امروز ۵۲ زخم هر‌روزه را بر خویش وارد آوردم. ۳۹ روز از اعتصاب دارو و ۳۶ روز از اعتصاب غذای من می‌گذرد. ده کیلو وزن من کم شده و دید چشمانم نیز … بر پشت دستانم لکه‌های سیاه ظاهر شده و ۸ ماه است که تلفن مرا قطع کرده‌اند. من، محمد نوریزاد، جوری برنامه‌ریزی کرده‌ام که درست پیش از انتخابات با شکوه اسلام ناب محمدی حضرات، جنازه‌ام را روی دوش هیولاهای بیت رهبری و سپاهی و اطلاعاتی و ملاهای اصلاح طلب و رأی‌دهندگان خنده‌بر‌لب بنشانم.

محمد نوری زاد | ۳۰ فروردین ۱۴۰۰ | زندان اوین

دیدگاهتان را بنویسید