در جواب سروران گرامی آقایان هرمیداس باوند و ضیاء مصباح از جبهه ملی ایران در تهران

داریوش مجلسی

نامه ای که از شما سروران عزیز دریافت کردیم در حقیقت جواب به نیاز کنونی جبهه ملی به یک تجدید جیات سیاسی میباشد، و از سوی دیگر با ذکر مواردی درنامه تان بعنوان جمعبندی نیازهای کنونی جامعه ایران به واقعیتهائی اشاره کرده اید بسیار صعب، مشکل و تقریبا غیرقابل حل  آنهم بدلیل عدم وجود سازماندهی  و جمعبندی های لازم در جامعه ایران بعنوان محرکه های مورد نیاز برای تغییر در جامعه مان.

در حقیقت دردهای جامعه را خوب تشخیص داده اید ولی داروی این تغییر را در تجدید حیات جبهه ملی تشخیص داده اید که فقط در عالم خواب و خیال قابل دستیابی است.

صف بندی دو جبهه منتلف در ایران در واقع جواب دادن به یک نیاز زمان خود بود. نیازی که از زمان انقلاب مانند یک استخوان لای زخم مانده بود و راه فراری هم وجود نداشت.

واقعیت اینجاست که جبهه ملی در زمان انقلاب با پشت کردن به بختیار به اصول دموکراتیک و سکولار خود پشت پا زد و از همان جا عده ای در درون جبهه سکوت کردند ولی این خطای تاریخی را نبخشیدند

جبهه خطاکار بهیچوجه اقرار به خطا و خیانت به اصول جبهه ملی را قبول نکرد و فکر میکردند اگر خودشان سکوت کنند ملت هم فراموش میکند.  تا این که خوشبختانه فقط و فقط کورش زعیم با شجاعت قابل تمجیدی آنهم در داخل کشور از بختیار تمجید کرد و اخراج بختیار را غیر قانونی اعلام  نمود  چون جلسه اخراج بختیار دارای حد نصاب قانونی برای تصمیم گیری درباره اخراج بختیار نبود و آنرا سازمان داده شده از سوی رژیم اعلام نمود.

بیانیه زعیم در تمجید از بختیار با سکوت کامل در جبهه ملی روبرو شد و بمثابه خانه اموات کسی جرات اظهار نظر ننمود. از همه بد تر در همان تاریخ مراسم یادبود قتل بختیار در پاریس برگزار شد. این مراسم از سوی نهضت مقاومت ملی برگزار گردید که اکثر اعضایش از سازمانهای جبهه ملی خارج  کشور میباشند که وابسته به جبهه ملی پنجم و از اعضای سابق (در زمان بختیار) نهضت مقاومت ملی و مانند من از یاران بختیار بودند. حتی اینها هم به تبعیت از یارانشان در ایران حاضر نشدند پیام زعیم را که برای مراسم یادبود به پاریس ارسال شده بود بخوانند.

یکی از دلایل ایجاد جبهه ملی ششم همین وجود اختلاف تاریخی بر سر بی عدالتی نسبت به بختیار بود. آقایان باوند و مصباح خود بیش از همه آگاهند، در حالیکه بطور مداوم از سوی جبهه ملی ششم بیانیه و اطلاعیه در باره تمام مسائل مملکتی صادر میشد در جبهه ملی پنجم سکوت کامل برقرار بود.

فلسفه طیف ساکت این بود که بهتر است سکوت کنیم و بدون سر و صدا کاری نکنیم که جبهه ملی را ببندند چون جبهه را باید برای آیندگان نگاه داریم. در حالیکه جبهه ملی ششم جبهه ملی را برای ایران میدانست و نه ایران را برای جبهه ملی. بر همین مبناست که تقریبا هر هفته بیانیه ای بر علیه نقض حقوق بشر، اعدامها، تهدید ها و تبعیض ها با شدید ترین لحن از سوی جبهه ملی ششم صادر میگردد. حالا سوال اینجاست  در حالی که  هنوز که هنوز است جبهه ملی پنجم به بزرگترین خطای زمان انقلاب که از سوی آنها صورت گرفت بی تفاوت مانده و خود را اصلا مقصر نمیدانند میخواهید آنها را در کنار معترضین بنشانید که سعی در افشاگری و مبارزه برعلیه رژیم و در عین حال بر علیه سکوت و بی تفاوتی بخشی از جبهه ملی دارند.

جغرافیای سیاسی ایران بطور آهسته در حال شکل گیری جدیدی است که در سکوت و بطور آهسته در حال تغییر است و شباهتی به شعارهای خارج کشوری که وعده سرنگونی و براندازی میدهند ندارد.

فعالین جامعه مدنی در داخل کشور باضافه طیف های مذهبی و فرهنگی بدنبال مخرج مشترک هائی هستند که در حول آنها بتوانند در دراز مدت بنوعی آشتی ملی دست یابند. جبهه ملی درونمرز که دنبال راههای جدید در جهت همکاریست بهترین کاری که میتواند بکند پیوستن به این رایزنی ها و راهیابی هاست. 29-11-2020

داریوش مجلسی.

2 نظر در “در جواب سروران گرامی آقایان هرمیداس باوند و ضیاء مصباح از جبهه ملی ایران در تهران”

  1. داریوش عزیز

    با شما کاملاً موافقم

    کوروش زعیم از آن موقع که او را شناخته ام حرفهایش و کارش کاملاً منطقی بوده

    او پیشگام تغییر قانون اساسی بود و فراخوانهای او را برای سخنرانی در دانشگاه های ایران به یاد دارم

    ما که در خارج کار دیگری جز این حمایت ها از دستمان بر نمی آید مشغول کار خودمان هستیم . آنها در داخل ایران از جان و زندگی خودشان مایه میگذارند

    قربانت

    سهراب چمن آرا

  2. ‘ صحبت های جناب مجلسی کاملا صحیح و تحلیل ایشان از وضعیت جبهه ملی و مسائل مربوط به دکتر بختیار کاملا مورد تایید و تامل است.

    انچه واقعا باید آسیب شناسی شود همان تجویز درمان سرطانی است که امروز کشور به آن دچار شده است. جبهه ملی و دیگر جریان های مخالف که در داخل فعال هستند متاسفانه هنوز نتوانسته اند آن نقش و جایگاه لازم را برای رهبری و تاثیر گذاری بر جامعه ایفا کنند. البته که محدودیت ها بسیاری گریبان گیر آنهاست، اما به نظر می رسد باید پیش از هرچیز روند فعالیت ها و اقدامات را از درون احزاب سیاسی در داخل شروع کرد تا آنها به جای پرداختن به باورهای خود به سمت ایجاد خودباوری در جامعه و آموزش و آگاهی آنها گام بردارند.

    البته این موضوع بسیار گسترده و عمیق تر از بیان آن در چند سطر می باشد، اما صرفاً این عرایضم در تایید آسیب شناسی جناب مجلسی بود.

    ارادتمند حمیدرضا عسگری. ایران

دیدگاهتان را بنویسید